برای درمان افسردگی به چه دکتری مراجعه کنم؟ - دکتر ترانه موذنی

مشاوره فوری

(ساعات اداری)

برای درمان افسردگی به چه دکتری مراجعه کنم؟

برای درمان افسردگی به چه دکتری مراجعه کنم؟

درد و رنج هیجانی می تواند شکل های زیادی به خود بگیرد. شدت و درجه تداخل آن در زندگی روزمره نیز متفاوت است ولی یک چیز در همه آن ها مشترک است: اثرات ناتوان کننده تفکر منفی تکراری. درمانگران شناختی _ رفتاری و طرحواره درمانگران در شناخت و تعدیل اثرات ناخوشایند الگوهای فکری منفی مزاحم نقش درمانی بسیار تعیین کننده ای خواهند داشت. انسان ها دریافت کننده منفعل پیام های مختلف نبوده و سعی می کنند، در نحوه برداشت از این پیام ها و این که چه چیزی را مورد توجه قرار دهند، مداخله کنند. به عبارت دیگر، اگر نظام شناختی را همچون پردازشگر یک رایانه تصور کنیم، خروجی این سیستم به نوع پردازش بستگی دارد. پردازشگران همیشه به درستی به پردازش اطلاعات نمی پردازند.

ما در محیط پیرامون خود، به طور مداوم در معرض محرک های مختلفی هستیم که گیرنده‌ های حسی را تحریک می کنند. انسان به واسطه «توجه» برخی از آن ها را انتخاب کرده و به تفسیر آن ها یعنی ادراک می پردازد. سپس این تفسیرها را در جایگاهی به نام حافظه ذخیره می نماید. انسان ها، پردازشگرانی هستند با آرایش های مختلف از اطلاعات موجود در حافظه که استنباط های معناداری دارند. در واقع به آن استنباط ها «تفکر» گفته می شود. به عبارت دیگر، با بازآرایی همه آنچه در حافظه وجود دارد تفکر به دست می آید. با توجه به آنچه گفته شد می توان نظام شناختی را به دو دسته شناخت پایه شامل توجه، ادراک و حافظه و شناخت عالی شامل تفکر، استدلال، قضاوت ،حل مسئله و تصمیم گیری طبقه‌بندی کرد. انسان ها در شناخت پایه و عالی همیشه به درستی عمل نکرده و در این شرایط با خطاهای شناختی مواجه می شویم.

اگرچه همه ما کم و بیش با این خطاها سروکار داریم، اما وقتی تعداد و تکرار آن ها فزونی یابد و به یک شیوه غالب پاسخگویی تبدیل گردد، افراد با عادت های غلط به تجزیه و تحلیل اطلاعات می پردازند. نتیجه این عادت های غلط، نارضایتی از خود و دیگران است. درمانگران شناختی _ رفتاری و طرحواره درمانگران برای کاهش احتمال ابتلا به افسردگی و کاهش خطاهای شناختی از روشی به نام «بازسازی شناختی» استفاده می کنند. جهت روشن شدن موضوع به چند مثال توجه کنید. همچنان که پیش‌تر گفته شد توجه در نظام شناختی ما در نقش بنیان یک ساختمان عمل می کند. بسیاری از خطاهای شناختی افراد ریشه در خطاهای موجود در توجه دارد. فردی که وسواس وارسی دارد و به صورت مدام یکی از وسایل منزل خود را بررسی و چک می کند، در واقع در توجه مشکل داشته و توجه گزینشی منفی دارد. در افراد عادی هم نابسامانی های توجه، مخرب و آزاردهنده است. در واقع منفی گرایی چیزی جز توجه گزینشی به یک رویداد آزاردهنده نیست.

عادت های شناختی غلط در تفکر یا شناخت عالی به مراتب آزاردهنده تر است. تفکر با نتیجه گیری از اطلاعات، حل مسئله و تصمیم گیری سر و کار دارد. همه انسان ها اطلاعات دریافتی را تفسیر می کنند، اما اگر این تفسیرها با اشتباه همراه شود، با سوگیری های شناختی جدی مواجه خواهیم شد. نظم شناختی انسان تابع نوع پردازش وی است. درمانگران با دو گروه پردازش مواجه هستند. پردازش کنترل شده و پردازش خودکار. پردازش خودکار از هوشیاری پنهان بوده و به همین دلیل همواره نیاز به بازبینی جدی دارند. بخش عمده ای از عادت های ذهنی غلط که ریشه در ایجاد و تشدید افسردگی دارند خودکار هستند. آنچه بیشتر افراد نمی دانند، این است که ما توانایی تغییر هیجانات خود را در اختیار داریم و وقتی این کار را یاد بگیریم، به‌جای رفتارهای اشتباهی که نتیجه هیجانات کنترل نشده است، جایگزین های درستی را انتخاب خواهیم نمود. 

چطور می توان شکل احساس را تغییر داد؟ 

چطور می توان شکل احساس را تغییر داد؟ 

هیجانات شما مستقیماً از افکارتان نشأت گرفته و افکارتان همیشه حقیقت نبوده و اکثرا با خطاهای زیادی همراه هستند. وقتی حال بدی دارید، صداهایی در سرتان می پیچد من یک بازنده ام! من هرگز برای این گروه مناسب نخواهم بود! او باید من را به مهمانی دعوت می کرد! این عادلانه نیست و …
چه حدس می زنید؟ شما می توانید رگبار شلیک این گفت و گوی درونی غیردوستانه را خاموش کرده، منطقی تر بوده و به‌جای آن گفتار مثبتی را قرار دهید. باید بدانید که گفت و گوی درونی قدرت بسیار زیادی در ایجاد حال خوب یا بد شما دارد. افکاری که نتیجه این عادات هستند، خطای فکری نامیده می شوند. چراکه ذهن ما آن ها را به عنوان یک حقیقت تلقی می‌کند گرچه هیچ دلیلی برای تأییدشان وجود ندارد. درمانگران شناختی _ رفتاری در گام اول درمان افسردگی بعد از تشخیص آن خطاهای شناختی موجود را آموزش داده و به عنوان تمرین عملی از مراجعه کننده می خواهند که نوع خطای شناختی خود را در طول روز مشخص نماید.

13 عادت فکری اشتباه

1. من نمی توانم: به طور خودکار تصور می کنید که توانایی رو به رو شدن با یک چالش جدید یا حل یک مسئله را ندارید. این حالت اغلب موجب پذیرفتن شکست قبل از هر اقدامی شده و به احساس اضطراب و غم ختم می شود.

۲. فاجعه پنداری: هنگام مواجهه با یک وضعیت مبهم، در انتظار وقوع یک فاجعه بوده و با خودتان فکر می کنید اگر این طور شود چی؟ این نگرانی بی مورد انرژی بسیار زیادی را از شما می گیرد و با گذشت زمان دچار افسردگی خواهید شد.

۳. همه یا هیچ: زندگی را به صورت افراطی و در یک قالب سفید و سیاه می بینید، مثلاً اگر عملکرد شما عالی نباشد، کاملا بد و شکست خورده هستید یا اگر چیزی کاملا درست نباشد، حتما به طور کامل غلط است. این خطا باعث می شود تا از دست خود و دیگران به راحتی مضطرب و عصبانی باشید.

۴. منفی گرایی: به تجربیات منفی و نا امید کننده خود چسبیده و هر اتفاقی مثبت یا حتی معمولی را در نظر نمی گیرید. این خطای شناختی نتیجه بزرگنمایی و تمرکز بر حوادث منفی و بدبینی نسبت به حال و آینده است.

منفی گرایی

ه. من باید، تو باید:  خود و دیگران را با یک الگوی خشک و غیر منطقی قضاوت کرده و اگر رفتاری بر خلاف الگوی مورد انتظارتان باشد، احساس ناامیدی و پوچی می کنید.

۶. پیشگویی منفی: نتایج و اتفاقاتی را به بدترین صورت ممکن پیشگویی می کنید و این شما را نسبت به آینده ناامید کرده و باعث بی انگیزگی، افسردگی و بی میلی خواهد شد.

۷. ذهن خوانی: بدون دلیل می‌دانید که دیگران درباره شما نظر خوبی ندارند و این شما را افسرده و غمگین می نماید. 

۸. سرزنش کردن خود: همیشه می گویید که تقصیر من بوده است  و احساس گناه دارید یا فکر می کنید که تقصیر دیگران بوده و احساس خشم و فریب خوردگی می کنید، چون فکر می کنید با شما عادلانه رفتار نشده است، حتی وقتی رفتار منصفانه و یک توقع، غیر واقعی است.

۹. پیش داوری: بر اساس یک ذهنیت مثبت یا منفی جزئی که از گذشته دارید، درباره دیگران قضاوت کرده و به واقعیت کنونی توجه نمی نمایید.

۱۰. من این را حس می کنم: فکر می کنید که احساسات شما منعکس کننده واقعیت بوده و به‌جای عقل و منطق، از هیجان خود پیروی می کنید.

۱۱. تلاش می کنم تا شکست نخورم: در مسیر زندگی خود به‌جای آن که به دنبال پیشرفت و لذت بردن از طعم پیروزی باشید، از شکست خوردن ترسیده و تلاش شما بر فرار از شکست متمرکز است.

۱۲. حالا که اینجا هستم، پس ادامه می دهم: گاهی در ابتدا راهبرد و مسیر مناسبی را انتخاب نموده اید، اما در نیمه راه شرایط تغییر می کند. ممکن است که بر هزینه های صرف شده تمرکز نموده و همان مسیر را ادامه دهید. این فکر ظاهرا موجب رفع نگرانی بابت هزینه های صرف شده می گردد، اما شرایط جدید فرد را تحت فشار و تردید قرار خواهد داد و کم‌کم به یاس و نگرانی تبدیل می شود.

۱۳. همیشه همینطور بوده است: گاهی یک شیوه رفتار  برای شما به یک تجربه موفق تبدیل شده است و در مواجهه با شرایط مشابه بر اساس همان تجربه عمل می نمایید. غافل از آن که همان تجربه همواره کارآمد نیست و گاهی استفاده از راهکار های قبلی در شرایط جدید، موجب شکست و نرسیدن به نتیجه دلخواه خواهد شد.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

Share on whatsapp
واتس اپ
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on linkedin
لینکدین
امتیاز بدهید post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *