آیا باید کسی را به این جهان دعوت کنیم؟

روابط، خانواده و تصمیمهای زندگی فرزندآوری در سال ۲۰۲۶، میان میل به امتداد، هراس از آینده و حق انتخاب یک انسان برای نسلهای پیشین، فرزندآوری غالباً مرحلهای بدیهی از زندگی بود. اما در سال ۲۰۲۶ فرزندآوری دیگر ادامه خودکار ازدواج نیست، یکی از بزرگترین، پرهزینهترین و بازگشتناپذیرترین تصمیمهای زندگی است. کاهش نرخ تولد در بسیاری […]
برای اینکه ترکم نکنی، خودم را ترک میکنم

روابط سالم · رضایتطلبی و مرزبندی رضایتطلبی، ترس از طرد و روابطی که در آنها خودمان را فراموش میکنیم برخی آدمها چنان ماهرانه دیگران را آرام میکنند که کمتر کسی متوجه اضطراب خودشان میشود. پیش از آنکه کسی ناراحت شود فضا را سبک میکنند، پیش از آنکه خواستهای مطرح شود، آماده کمکاند. دیگران ممکن است […]
سوگِ بزرگسالانی که از کودکی نقش والد را بر عهده گرفتند

رواندرمانی · دلبستگی و سوگ از کودکِ فداکار تا بزرگسالِ همیشه مسئول وقتی کودکی زودتر از موعد بزرگ میشود و مراقبِ همه میشود، بخشی از کودکیاش نادیده میماند. این نوشته دربارهٔ «والدشدگی»، ردِّ آن در بزرگسالی و راهِ سوگواری و ترمیم است. بعضی کودکان بیآنکه کسی رسماً از آنها بخواهد، خیلی زود بزرگ میشوند. صدای […]
دروغ چگونه تراپی و مسیر درمان را منحرف میکند؟

رواندرمانی و رابطهٔ درمانی حقیقت پشت درِ اتاق مشاوره میماند مراجع میگوید مصرف مواد را کاملاً کنار گذاشته، داروهایش را منظم میخورد و هیچ فکر خودکشیای به ذهنش نمیآید. شاید همهٔ اینها درست باشد، شاید بخشی از آن حذف یا بازسازی شده باشد. پرسش جذاب اما خطرناک این است: «درمانگر از کجا میفهمد مراجع دروغ […]
درست در آستانهٔ موفقیت، چرا خودمان راه را میبندیم؟

خودتخریبی · پدیدهٔ ایمپاستر · ترس از موفقیت خودتخریبی، احساس ناشایستگی و ترس پنهان از ازدستدادن تعلق و صمیمت گاهی انسان برای رسیدن به چیزی سالها تلاش میکند اما درست زمانی که موفقیت در دسترس قرار میگیرد رفتارش تغییر میکند: کاری را که باید تمام کند عقب میاندازد، فرصت مهمی را رد میکند یا پس […]
قدرتِ گفتن «نمیدانم»

عزتنفس و روابط چرا سؤالپرسیدن و کمکگرفتن نشانه ضعف نیست؟ گاهی شکنندهترین جملهای که یک انسان میتواند بگوید، نه اعتراف به شکست، بلکه همین چند کلمه ساده است: «نمیدانم»، «متوجه نشدم» یا «برای انجام این کار به کمک نیاز دارم.» این جملهها در ظاهر عادیاند، اما برای کسی که ارزش خود را به دانستن، کنترلداشتن […]
مهاجرت، سوگ وطن و بازسازی خویشتن

روانشناسی مهاجرت · زبان و هویت میان دو زبان، میان دو جهان — روان مهاجر کجا خانه میکند؟ گاهی مهاجرت یعنی گمکردن صدا، نه به این دلیل که دیگر نمیتوانی حرف بزنی، بلکه چون زبانی که اکنون باید در آن زندگی کنی، هنوز نمیتواند تمام وزن تجربهات را حمل کند. در جلسه کاری میدانی چه […]
اینجا همهچیز گران است، حتی آرامش

روانشناسی مهاجرت اضطراب مالی و زندگی در حالت بقا پول فقط وسیله خرید نیست. برای روان انسان، پول میتواند معنای امنیت، اختیار، آبرو، استقلال و امکان ساختن آینده را داشته باشد. به همین دلیل وقتی مهاجر با ناامنی مالی روبهرو میشود، فقط نگران پرداخت اجاره یا قبضهای ماه آینده نیست؛ ممکن است احساس کند تمام […]
دردی که پیوند میدهد، دردی که کنترل میکند

آسیبپذیری اصیل · فشار عاطفی · کنترل تفاوت آسیبپذیری اصیل با فشار عاطفی صمیمیت زمانی عمیقتر میشود که انسان بتواند بخشی از دنیای درونی خود را با دیگری در میان بگذارد؛ از ترسها، نیازها و تجربههای دردناکی حرف بزند که معمولاً پشت ظاهر قدرتمند و کنترلشده پنهان میمانند. اما هر بیان دردی لزوماً به صمیمیت […]
برای چه دوستم داری؟

از کجا بفهمیم در رابطه واقعاً دیده و شناخته شدهایم؟ «برای چه دوستم داری؟» — پرسشی درباره عشق، هویت و ترس از جایگزینشدن این سؤال گاهی در میانه یک لحظه صمیمی، بیمقدمه و حتی با لحنی بازیگوشانه پرسیده میشود، اما در عمق خود پرسشی ساده درباره فهرست صفات مثبت نیست. فرد معمولاً نمیخواهد فقط بشنود […]