مشاوره طلاق آنلاین به زبان فارسی و انگلیسی

طلاق: پایان یک رابطه و آغاز بازگشت به خود

 

طلاق

طلاق فقط پایان یک رابطه نیست. پایان یک نظام روانی و عاطفی و خانوادگی است که افراد سال‌ها درون آن زندگی کرده‌اند. حتی زمانی که رابطه دردناک یا فرساینده بوده است باز هم جدایی می‌تواند دستگاه دلبستگی را فعال کند. احساس امنیت را مختل سازد و تصویری را که فرد از خود و آینده داشته است زیر سؤال ببرد.

در فرایند طلاق افراد تنها همسر خود را از دست نمی‌دهند. آن‌ها ممکن است خانه مشترک و موقعیت اجتماعی و برخی دوستی‌ها و بخشی از خانواده گسترده و برنامه‌های آینده و نسخه‌ای از هویت خود را نیز از دست بدهند. اگر فرزندی وجود داشته باشد رابطه زوجی پایان می‌یابد اما نظام خانوادگی از بین نمی‌رود. خانواده باید از ساختار پیشین به ساختاری تازه انتقال پیدا کند.

مشاوره طلاق قرار نیست فرد را به ماندن یا رفتن متقاعد کند. هدف آن ایجاد وضوح روانی و کاهش تصمیم‌گیری واکنشی است. درمان به فرد یا زوج کمک می‌کند میان رابطه‌ای که دشوار اما قابل‌ترمیم است و رابطه‌ای که ادامه آن به فرسایش روانی یا ناامنی منجر می‌شود تفاوت بگذارند. اگر جدایی انتخاب شود درمان می‌تواند آن را از میدان جنگ به فرایندی سازمان‌یافته‌تر برای پایان‌دادن رابطه و بازسازی زندگی تبدیل کند.

۱

پیش از جدایی: آیا رابطه به پایان رسیده یا ظرفیت تغییر هنوز وجود دارد؟

پیش از جدایی: آیا رابطه به پایان رسیده یا ظرفیت تغییر هنوز وجود دارد؟

افراد معمولاً زمانی به طلاق فکر می‌کنند که مدت‌ها در چرخه‌ای از ناامیدی و تعارض و فاصله عاطفی گرفتار بوده‌اند. با این حال شدت رنج در یک مقطع خاص همیشه معیار دقیقی برای تصمیم نهایی نیست. تصمیم ممکن است در اوج خشم یا پس از افشای خیانت یا در دوره افسردگی و فرسودگی شدید شکل گرفته باشد. در چنین شرایطی دستگاه عصبی به دنبال پایان فوری درد است. ممکن است جدایی را تنها راه بازگشت به کنترل ببیند.

از سوی دیگر بعضی افراد سال‌ها در رابطه‌ای آسیب‌زا می‌مانند زیرا هنوز منتظر نسخه‌ای از شریک خود هستند که هرگز به شکل پایدار وجود نداشته است. آن‌ها ظرفیت واقعی رابطه را با امید شخصی خود اشتباه می‌گیرند. وعده تغییر را به جای شواهد تغییر می‌پذیرند و تحمل رنج را نشانه تعهد می‌دانند.

ارزیابی پیش از جدایی باید فراتر از این پرسش باشد که «آیا هنوز او را دوست دارم؟» عشق به‌تنهایی توانایی ساختن رابطه سالم را تضمین نمی‌کند. پرسش‌های دقیق‌تر چنین‌اند:

  • آیا هر دو نفر مسئله را می‌بینند یا یک نفر دائماً واقعیت را انکار می‌کند؟
  • آیا هر دو مسئولیت سهم خود را می‌پذیرند؟
  • آیا عذرخواهی با تغییر رفتاری پایدار همراه می‌شود؟
  • آیا رابطه هنوز ظرفیت امنیت و احترام و کنجکاوی نسبت به ذهن دیگری را دارد؟
  • آیا یکی از طرفین برای حفظ رابطه باید بخش مهمی از خود را خاموش کند؟
  • آیا آسیب‌ها قابل‌ترمیم‌اند یا ساختار رابطه بر تحقیر و ترس و کنترل بنا شده است؟
  • آیا تمایل به ماندن از انتخاب می‌آید یا از ترس تنهایی و فشار خانواده و وابستگی مالی؟
  • آیا تمایل به رفتن حاصل ارزیابی روشن است یا تلاشی برای پایان‌دادن فوری یک بحران موقت؟

هدف این پرسش‌ها صدور حکم درباره رابطه نیست. هدف جداکردن واقعیت از واکنش‌های شدید هیجانی است.

۲

وقتی یکی می‌خواهد بماند و دیگری می‌خواهد برود

برخی زوج‌ها با دو دستور کار متفاوت وارد جلسه می‌شوند. یک نفر برای نجات رابطه آمده است و دیگری برای یافتن راهی کم‌تنش‌تر جهت خروج. زوج‌درمانی معمولی در این وضعیت ممکن است مؤثر نباشد زیرا فرض آن این است که هر دو نفر برای ترمیم رابطه توافق دارند.

در این شرایط رویکردی به نام مشاوره تشخیص مسیر می‌تواند مناسب‌تر باشد. هدف این رویکرد ترمیم فوری رابطه نیست. هدف رسیدن به وضوح و اطمینان بیشتر درباره یکی از سه مسیر است:

  • ۱ادامه وضعیت فعلی برای مدتی محدود
  • ۲حرکت به سوی جدایی
  • ۳تعهد جدی به یک دوره مشخص زوج‌درمانی برای بررسی امکان بازسازی

در این فرایند درمانگر از فرد متمایل به ماندن نمی‌خواهد شریک خود را متقاعد کند. از فرد متمایل به رفتن نیز نمی‌خواهد فقط فهرستی از خطاهای دیگری ارائه دهد. هر نفر بررسی می‌کند چه سهمی در شکل‌گیری وضعیت کنونی داشته است و چه چیزی باید در خودش تغییر کند. این بررسی حتی اگر رابطه پایان یابد ارزشمند است زیرا الگوهای حل‌نشده می‌توانند وارد رابطه بعدی شوند.

پژوهش درباره زوج‌های دارای دستور کار متفاوت نشان داده است که چنین مداخله‌ای می‌تواند افراد را به تصمیم روشن‌تری درباره تلاش برای بازسازی یا حرکت به سوی جدایی برساند. هدف موفقیت درمان لزوماً جلوگیری از طلاق نیست. موفقیت می‌تواند تصمیمی آگاهانه باشد که پس از فهم عمیق‌تر رابطه گرفته شده است.

۳

چه زمانی زوج‌درمانی مشترک مناسب نیست؟

هر تعارض شدیدی خشونت نیست. با این حال زمانی که در رابطه ترس و تهدید و تعقیب و کنترل مالی و محدودکردن ارتباطات و اجبار جنسی یا کنترل رفت‌وآمد وجود دارد نباید مسئله را صرفاً «مشکل ارتباطی دوطرفه» نامید.

در کنترل اجباری یک نفر تلاش می‌کند آزادی و ادراک و شبکه حمایت دیگری را محدود کند. در چنین شرایطی جلسه مشترک ممکن است ناامن باشد. فرد کنترل‌گر می‌تواند اطلاعات مطرح‌شده در درمان را بعداً علیه شریک خود استفاده کند. قربانی نیز ممکن است در حضور او نتواند واقعیت را آزادانه بیان کند.

اگر شما یا کسی که می‌شناسید در رابطه‌ای با خشونت، تهدید یا کنترل اجباری قرار دارید، لطفاً تنها نمانید. در کانادا می‌توانید با شماره ۹۱۱ برای شرایط اضطراری یا با خط بحران ۹۸۸ تماس بگیرید.

اولویت در این وضعیت ارزیابی خطر و برنامه‌ریزی ایمنی و حمایت فردی و دریافت راهنمایی حقوقی مناسب است. مسئولیت خشونت نباید میان دو نفر تقسیم شود. مهارت ارتباطی نمی‌تواند جای پاسخ‌گویی فرد خشونت‌ورز را بگیرد.

همچنین زمانی که یکی از طرفین رابطه موازی فعال دارد و حاضر به پایان‌دادن آن نیست یا اعتیاد کنترل‌نشده وجود دارد یا دروغ‌گویی سازمان‌یافته ادامه دارد زوج‌درمانی بدون تعیین پیش‌شرط‌های روشن ممکن است فقط بحران را طولانی‌تر کند.

۴

تصمیم درباره طلاق باید بر اساس الگو باشد نه آخرین دعوا

یکی از خطاهای رایج تصمیم‌گیری بر اساس آخرین حادثه است. فرد پس از یک هفته آرامش تصور می‌کند همه‌چیز اصلاح شده است. پس از یک دعوای شدید نیز مطمئن می‌شود که هیچ امیدی باقی نمانده است.

درمانگر به‌جای تمرکز بر یک رویداد به الگوی رابطه نگاه می‌کند:

  • تعارض چگونه آغاز می‌شود؟
  • هر نفر در برابر تهدید عاطفی چه دفاعی به کار می‌برد؟
  • آیا یکی تعقیب می‌کند و دیگری کنار می‌کشد؟
  • آیا گفت‌وگو به تحقیر و تنبیه و سکوت طولانی تبدیل می‌شود؟
  • آیا پس از آسیب ترمیم واقعی اتفاق می‌افتد؟
  • تغییرات چند روز دوام می‌آورند؟
  • آیا رابطه در طول زمان ظرفیت رشد نشان داده است؟

رابطه را باید بر اساس شواهد طولی ارزیابی کرد. قول تغییر مهم است اما پیش‌بینی‌کننده اصلی آینده رفتار تکرارشونده است. مسئولیت‌پذیری واقعی شامل شناخت اثر رفتار و تحمل ناراحتی ناشی از پاسخ‌گویی و ارائه جبران متناسب و تداوم تغییر در نبود فشار بیرونی است.

۵

طلاق به‌عنوان فرایند سوگ

حتی کسی که جدایی را آغاز کرده است ممکن است سوگوار شود. آغازگر طلاق معمولاً پیش از اعلام تصمیم بخشی از سوگ را در تنهایی تجربه کرده است. طرف دیگر ممکن است ناگهان وارد مرحله‌ای شود که شریکش ماه‌ها قبل از آن عبور کرده است. این تفاوت زمانی می‌تواند سوءتفاهم ایجاد کند. فردی که تصمیم گرفته است آرام‌تر به نظر می‌رسد و دیگری این آرامش را نشانه بی‌رحمی می‌داند.

سوگ طلاق فقط سوگ شخص مقابل نیست. فرد برای آینده ازدست‌رفته و سرمایه‌گذاری‌های عاطفی و رؤیای خانواده و هویت همسری و تصویری که از ثبات زندگی داشته است نیز سوگواری می‌کند.

احساسات پس از طلاق می‌توانند متناقض باشند. فرد ممکن است هم‌زمان آسودگی و اندوه را تجربه کند. هنوز دلتنگ باشد اما نخواهد بازگردد. از پایان رابطه مطمئن باشد اما از دیدن شریک سابق با فردی تازه فروبریزد. وجود این تناقض‌ها به معنای اشتباه‌بودن تصمیم نیست. روان می‌تواند هم برای پایان رنج آسوده باشد و هم برای آنچه از دست رفته سوگواری کند.

۶

چرا بعضی افراد پس از طلاق هنوز از رابطه جدا نمی‌شوند؟

چرا بعضی افراد پس از طلاق هنوز از رابطه جدا نمی‌شوند؟

پایان قانونی رابطه همیشه به جدایی روانی منجر نمی‌شود. برخی افراد از طریق تعارض دائمی به شریک سابق متصل می‌مانند. پیام‌های خشمگین و پیگیری زندگی او و تلاش برای اثبات مقصربودنش ممکن است شکل تازه‌ای از حفظ پیوند باشند.

در چنین حالتی خشم فقط هیجان نیست. خشم می‌تواند دفاعی در برابر درماندگی و شرم و طردشدگی باشد. تا زمانی که تمام معنای طلاق به رفتار طرف مقابل وابسته باشد هویت فرد نیز به او گره خورده باقی می‌ماند.

جدایی روانی یعنی فرد بتواند داستان رابطه را بدون حذف سهم طرف مقابل و بدون حذف سهم خودش بازسازی کند. هدف رسیدن به یک روایت کاملاً بی‌طرف نیست. هدف خارج‌شدن از روایتی است که در آن فرد فقط قربانی مطلق یا مقصر مطلق است.

مسئولیت‌پذیری با خودسرزنشگری تفاوت دارد.

مسئولیت‌پذیری می‌پرسد «من چه الگویی را ندیدم و دفعه بعد چه چیزی را متفاوت انتخاب می‌کنم؟» خودسرزنشگری می‌گوید «همه‌چیز تقصیر من بود و من شایسته رابطه سالم نیستم.»

۷

طلاق و فرزندان: پایان زوجیت نباید پایان خانواده باشد

طلاق و فرزندان: پایان زوجیت نباید پایان خانواده باشد

تأثیر طلاق بر کودک فقط به جداشدن والدین مربوط نیست. کیفیت رابطه والدین پس از جدایی و ثبات مراقبت و میزان مواجهه کودک با تعارض و دسترسی امن به هر دو والد نقش مهمی دارند.

پژوهش‌های طولی نشان داده‌اند تعارض پس از جدایی می‌تواند با کاهش تماس پدر و کودک ارتباط داشته باشد. همچنین تنش درباره حضانت یکی از عوامل مهم در کیفیت رابطه والدین پس از جدایی است.

آنچه برای کودک آسیب‌زاست فقط داشتن دو خانه نیست. قرارگرفتن در میان جنگ دو روایت می‌تواند مخرب‌تر باشد. کودک نباید قاضی رابطه والدین یا پیام‌رسان آن‌ها یا منبع اطلاعات درباره خانه دیگر شود.

جملاتی مانند «خودت از پدرت بپرس چرا ما را ترک کرد» یا «مادرت همیشه همین‌طور بوده» کودک را وارد تعارض وفاداری می‌کنند. او احساس می‌کند دوست‌داشتن یک والد به معنای خیانت به والد دیگر است. در نتیجه ممکن است بخشی از احساسات خود را پنهان کند یا برای حفظ ثبات خانواده نقش میانجی را بر عهده بگیرد.

این پدیده می‌تواند به والدشدگی روانی منجر شود. کودک مراقب حال والد می‌شود و اطلاعاتش را سانسور می‌کند تا او ناراحت نشود. ممکن است درباره اوقات خوش خود در خانه والد دیگر حرف نزند یا خشمش را سرکوب کند. کودک ظاهراً بالغ و همراه به نظر می‌رسد اما بهای این همراهی را با از دست‌دادن فضای روانی کودکی می‌پردازد.

۸

چگونه خبر جدایی را به کودک بگوییم؟

چگونه خبر جدایی را به کودک بگوییم؟

تا حد ممکن بهتر است والدین خبر را با پیامی مشترک اعلام کنند. این پیام باید متناسب با سن کودک و روشن باشد:

  • این تصمیم مربوط به رابطه بزرگسالان است.
  • تو مسئول جدایی نیستی.
  • هر دو والد همچنان والد تو خواهند بود.
  • درباره تغییرات عملی زندگی اطلاعات روشن دریافت خواهی کرد.
  • لازم نیست میان ما یکی را انتخاب کنی.
  • می‌توانی هر احساسی داشته باشی و درباره آن حرف بزنی.

کودک به جزئیات خیانت یا رابطه جنسی یا اختلافات مالی نیاز ندارد. شفافیت با افشای اطلاعات بزرگسالانه یکسان نیست. گفتن واقعیت باید به اندازه‌ای باشد که ابهام کودک را کاهش دهد نه اینکه او را به متحد عاطفی یکی از والدین تبدیل کند.

کودکان کم‌سن ممکن است بارها سؤال‌های یکسان بپرسند زیرا مفهوم جدایی دائمی را تدریجی درک می‌کنند. آن‌ها بیش از توضیحات طولانی به برنامه قابل‌پیش‌بینی نیاز دارند.

نوجوانان ممکن است خشمگین شوند یا درباره تصمیم والدین قضاوت کنند. باید به آن‌ها امکان واکنش داده شود اما نباید مسئول تصمیم نهایی شوند. مشورت با نوجوان درباره امور روزمره احترام به استقلال اوست. واگذارکردن تصمیم طلاق یا حضانت به او باری فراتر از ظرفیت رشدی او ایجاد می‌کند.

۹

هم‌والدی همیشه به معنای رابطه دوستانه نیست

تصویر ایده‌آل هم‌والدی شامل همکاری و انعطاف و گفت‌وگوی محترمانه است. با این حال این الگو برای همه خانواده‌ها ممکن یا امن نیست.

اگر تماس مستقیم به تعارض مداوم منجر شود الگوی فرزندپروری موازی می‌تواند مناسب‌تر باشد. در این مدل ارتباط والدین محدود و ساختاریافته است. تصمیم‌ها تا حد ممکن از پیش مشخص می‌شوند. تبادل اطلاعات به موضوعات ضروری کودک محدود می‌ماند و هر والد در زمان خود مسئول مراقبت است.

هدف وادارکردن والدین به صمیمیت نیست. هدف کاهش مواجهه کودک با تعارض است. مرزهای روشن گاهی بیشتر از همکاری ظاهری به امنیت کودک کمک می‌کنند.

پژوهش‌های جدید درباره نوجوانان خانواده‌های پس از طلاق نشان می‌دهد کیفیت تماس با والد و احساس تعلق اهمیت بیشتری از صرف تعداد تماس‌ها دارد. حضور فیزیکی بدون دسترس‌پذیری عاطفی لزوماً احساس تعلق ایجاد نمی‌کند.

۱۰

طلاق در بستر خانواده گسترده و فرهنگ

طلاق فقط میان دو نفر اتفاق نمی‌افتد. خانواده‌های اصلی ممکن است فعالانه وارد تعارض شوند. برخی برای آشتی فشار می‌آورند. برخی خشم را تشدید می‌کنند و برخی رابطه کودک با یکی از والدین را هدف قرار می‌دهند.

در فرهنگ‌هایی که طلاق با شرم یا شکست اجتماعی پیوند خورده است فرد ممکن است علاوه بر سوگ رابطه با بحران منزلت و هویت نیز مواجه شود. او شاید از قضاوت دیگران بترسد یا احساس کند ارزش شخصی‌اش با وضعیت تأهل تعریف می‌شود.

وابستگی مالی و وضعیت اقامتی و تفاوت زبان و انزوای اجتماعی نیز می‌توانند تصمیم را پیچیده‌تر کنند. درمانگر باید این واقعیت‌ها را بشناسد. دعوت فرد به «انتخاب آزادانه» بدون توجه به محدودیت‌های واقعی زندگی می‌تواند نوعی ساده‌سازی روان‌شناختی باشد.

درمان باید میان ارزش‌های فرهنگی و فشار آسیب‌زا تفاوت بگذارد. احترام به خانواده و تعهد رابطه‌ای ارزشمند است. اما هیچ ارزش فرهنگی نباید برای عادی‌سازی تحقیر یا خشونت یا کنترل استفاده شود.

۱۱

بازسازی زندگی پس از طلاق

بازسازی با پیدا کردن رابطه‌ای تازه آغاز نمی‌شود. نخستین مرحله بازگشت مالکیت روانی زندگی به خود فرد است. او باید دوباره تشخیص دهد چه چیزهایی واقعاً متعلق به خودش هستند و چه بخش‌هایی در رابطه شکل گرفته یا سرکوب شده‌اند. درمان پس از طلاق می‌تواند روی چند محور کار کند:

۱

تنظیم دستگاه عصبی

تعارض طولانی می‌تواند بدن را در وضعیت گوش‌به‌زنگی نگه دارد. حتی پس از جدایی نیز هر پیام یا تماس ممکن است واکنش شدید ایجاد کند. درمان به فرد کمک می‌کند میان خطر واقعی و فعال‌شدن حافظه رابطه تفاوت بگذارد.

۲

بازسازی روایت رابطه

هدف نه بدنام‌کردن شریک سابق است و نه تبرئه او. فرد باید بفهمد چگونه رابطه شکل گرفت و چه نیازها و دفاع‌ها و باورهایی آن را حفظ کردند. روایتی که فقط بر مقصریابی بنا شده است از تکرار الگو جلوگیری نمی‌کند.

۳

سوگواری برای آینده ازدست‌رفته

فرد باید برای آنچه قرار بود اتفاق بیفتد نیز سوگواری کند. خانه‌ای که تصور شده بود و سال‌هایی که قرار بود با هم سپری شوند و تصویری که از خانواده وجود داشت همگی نیازمند پردازش‌اند.

۴

بازتعریف مرزها

پس از طلاق مرز عاطفی و اطلاعاتی و مالی باید دوباره تعیین شود. اگر فرزند وجود دارد ارتباط حذف نمی‌شود اما باید از ارتباط زوجی به ارتباط والدینی تغییر کند.

۵

بازسازی اعتماد به خود

پس از رابطه‌ای پر از دروغ یا دستکاری روانی فرد ممکن است به ادراک خودش شک کند. درمان کمک می‌کند اعتماد به نشانه‌های درونی و قضاوت شخصی به‌تدریج بازسازی شود.

۶

ورود آگاهانه به رابطه بعدی

رابطه تازه نباید فقط بی‌حس‌کننده تنهایی یا وسیله اثبات ارزشمندی باشد. آمادگی زمانی بیشتر است که فرد بتواند تنهایی را تحمل کند و مرزهای خود را بشناسد و رابطه پیشین را بدون اشغال کامل ذهن به یاد آورد.

۱۲

مشاوره طلاق دقیقاً چه کاری انجام می‌دهد؟

مشاوره طلاق دقیقاً چه کاری انجام می‌دهد؟

مشاوره طلاق ممکن است پیش از تصمیم و در جریان جدایی یا پس از آن انجام شود. بسته به مرحله درمان اهداف متفاوتی دارد.

پیش از تصمیم تمرکز بر وضوح و ارزیابی ظرفیت ترمیم است. هنگام جدایی تمرکز بر تنظیم هیجان و ارتباط کم‌تنش و حمایت از کودک و تعیین مرزهاست. پس از جدایی تمرکز بر سوگ و هویت و جلوگیری از تکرار الگوها قرار می‌گیرد.

درمانگر تصمیم حقوقی نمی‌گیرد و جای وکیل یا متخصص مالی را نمی‌گیرد. نقش او کمک به تصمیم‌گیری روانی و مدیریت واکنش‌های هیجانی و حفاظت از روابط خانوادگی است. همکاری میان درمانگر و مشاور حقوقی می‌تواند از آمیخته‌شدن تصمیم‌های قانونی با انگیزه انتقام جلوگیری کند.

۱۳

پرسش‌های متداول

خیر. مشاوره می‌تواند برای بررسی امکان ترمیم یا رسیدن به تصمیم روشن‌تر استفاده شود. درمانگر نباید از ابتدا ماندن یا جدایی را نتیجه قطعی بداند.

بله. حتی اگر شریک شما حاضر به شرکت نباشد می‌توانید روی تصمیم‌گیری و مرزها و سوگ و الگوهای رابطه‌ای خود کار کنید.

خیر. کودکان فقط از جدایی تأثیر نمی‌گیرند. تعارض مزمن و ترس و تحقیر و بی‌ثباتی نیز بر آن‌ها اثر دارند. مسئله اصلی ساختن امن‌ترین و باثبات‌ترین محیط ممکن است.

خیر. احترام و پیش‌بینی‌پذیری کافی است. در برخی روابط ارتباط محدود و ساختاریافته از تلاش برای صمیمیت اجباری سالم‌تر است.

پایان رابطه می‌تواند آغاز بازگشت به خود باشد

طلاق همیشه انتخابی ساده میان ماندن و رفتن نیست. گاهی انتخاب میان دو نوع رنج است. رنج تغییر و رنج ادامه‌دادن ساختاری که دیگر امکان رشد در آن وجود ندارد.

مشاوره تخصصی طلاق کمک می‌کند تصمیم از دل وحشت و فشار یا خشم لحظه‌ای بیرون نیاید. اگر امکان بازسازی وجود داشته باشد شرایط واقعی آن روشن می‌شود. اگر جدایی ضروری باشد می‌توان آن را با آسیب کمتر و مرزهای دقیق‌تر و توجه جدی به نیازهای فرزندان طی کرد.

هدف درمان پاک‌کردن گذشته نیست. هدف آن است که گذشته دیگر تنها نیروی تعیین‌کننده آینده نباشد.

برای دریافت مشاوره محرمانه پیش از طلاق یا هنگام جدایی و پس از آن می‌توانید جلسه تخصصی خود را رزرو کنید.

12-1024x681-1

دکتر ترانه موذنی

PhD, RCC, CCC, ACS, CCS

دکتر ترانه موذنی ، دارای دکترای روان‌شناسی بالینی، مشاور بالینی ثبت‌شده در بریتیش کلمبیا (RCC) و مشاور رسمی کانادا (CCC)، سال‌ها تجربه تخصصی در همراهی با افراد، زوج‌ها و خانواده‌ها دارد. تجربه زیسته مهاجرت، در کنار دانش بالینی روز و آموزش‌های حرفه‌ای مستمر، به او امکان می‌دهد رنج‌ها و پیچیدگی‌های زندگی مراجعان را نه‌فقط در قالب نشانه‌ها بلکه در بستر روابط، فرهنگ و تجربه‌های زیسته آنان درک کند. دکتر موذنی همچنین به‌عنوان سوپروایزر بالینی مورد تأیید در بریتیش کلمبیا (ACS) و سراسر کانادا (CCS)، درمانگران را در مسیر رشد حرفه‌ای و دریافت رجیستری همراهی می‌کند. اگر احساس می‌کنید زمان آن رسیده است که با نگاهی عمیق‌تر به خود، روابط یا مسیر زندگی‌تان بپردازید، می‌توانید برای آغاز این مسیر، جلسه‌ای با دکتر موذنی رزرو کنید.