آیا من افسرده ام؟ تست افسردگی - دکتر ترانه موذنی

مشاوره فوری

(ساعات اداری)

آیا من افسرده ام؟

آیا من افسرده ام؟

اگر امکان خواندن این مقاله را ندارید می توانید به فایل صوتی زیر گوش کنید.

تست افسردگی در انتهای این مقاله قرار دارد

فهرست مطالب

  • آیا من افسرده ام؟
  • می توانید به من کمک کنید؟
  • می توانید مرا از دست خودم نجات دهی؟

مثل یک «بازنده ناامید» احساس می کنم که دلیلی برای ادامه زندگی ندارم و حداقل ۶ ماه است که احساس های کنترل ناپذیر غم و اندوه دارم حتی گاهی احساس می کنم به قدری ضعیف هستم که انرژی لازم برای راه رفتن ندارم. خلق افسرده من زندگی خانوادگی ام را بر هم زده قادر به انجام مسئولیت های اساسی خانه نیستم. کیفیت صمیمیت جنسی با همسرم به شدت افت کرده است. این توضیحاتی که خواندید بخشی از صحبتهای یکی از مراجعانی است که به درخواست همسرش برای درمان افسردگی به مطب مراجعه کرده بود در ادامه به ارائه توضیحاتی در رابطه با این اختلال و نحوه درمان آن می پردازم.

اختلال خلقی چیست؟

خلق( Mood) حال و هوای احساسی پایداری است که به صورت درونی تجربه می‌شود و بر رفتار و درک فرد از جهان تاثیر می‌گذارد. افراد به طور معمول طیف وسیعی از حالات خلقی را تجربه می‌کنند و مجموعه تظاهرات عاطفی شان نیز به همان اندازه وسیع و متنوع است . افراد در شرایط بهنجار احساس می‌کنند که می‌توانند بر حالات خلقی و عاطفی خود کم و بیش مسلط باشند. اختلالات خلقی عبارت است از آشفتگی در حالت هیجانی یا خلق فرد.افراد می‌توانند این آشفتگی را به صورت افسردگی شدید یا شعف شدید یا آمیزه‌ای از این حالت های هیجانی تجربه کنند. ویژگی اصلی اختلال‌های افسردگی این است که افراد ملالت (dysphoria) یا غم توانکاهی را احساس می‌کنند. در نوع دیگری از اختلال خلقی به نام اختلال دوقطبی ( bipolar disorder) فرد تجربیات هیجانی مخالف « قطب » افسردگی یعنی احساس شعف و سرخوشی ( euphoria) دارد.

اختلالات خلقی گروهی از اختلالات بالینی هستند که مشخصه آنها این است که تسلط نسبی فرد از بین رفته و سطح انرژی او به شدت کاهش یافته است. در بیمارانی که خلق بالایی دارند( مانیا ) گشاد خویی، خلق گسترده، پرش افکار، کاهش خواب، افزایش عزت نفس و افکار خود بزرگ بینانه دیده می‌شود . در بیمارانی که خلق افسرده ای دارند از دست ‌دادن انرژی، علاقه، احساس گناه مداوم، دشوار شدن تمرکز، از دست دادن اشتها و افکار خودکشی وجود دارد. این تغییرات تقریباً همیشه موجب مختل شدن کارکرد های بین فردی، اجتماعی و شغلی می شود.
متخصصان سلامت روان دو نوع جدی افسردگی را متمایز می‌کنند‌.

اختلال افسردگی اساسی (Major Depressive Disordr)

نشانه های افسردگی حاد شدید اما کوتاه مدت است (دو هفته و حداقل ۵ نشانه ) و اختلال افسرده خویی ( Dythymic Disorder) نوعی افسردگی مزمن است که علائم آن چندان شدید نیست ولی با دوام است.در صورتی که نشانه ها دوسال وجود داشته باشند و هیچگاه به مدت دو ماه مستمر فرد بدون این نشانه ها نبوده، تشخیص،افسرده خویی خواهد بود. در اغلب مواقع فرد ظرف مدت دو هفته حداقل پنج مورد از نشانه های زیر را تجربه می‌کند:

  • خلق افسرده
  • کاهش علاقه یا لذت نسبت به اغلب فعالیت های روزمره کاهش قابل ملاحظه وزن یا افزایش اشتها
  • بیخوابی یا پرخوابی
  • بیقراری یا کندی روانی حرکتی
  • خستگی و از دست دادن انرژی
  • احساس بی ارزشی یا گناه
  • مشکل تمرکز و بی تصمیمی
  • افکار مکرر مرگ یا گرایش به خودکشی

نشانه های افسردگی چیست؟

آیا من افسرده ام؟

به لحظه‌ای در زندگی خودتان فکر کنید که اتفاق بسیار غم انگیز و مصیبت باری پیش آمده و احساس می کنید غرق در ناخوشنودی و اندوه هستید. به یاد آورید این احساس ها چگونه بودند و شما چقدر اندوهگین بودید. با اینکه این تجربه دردناک بود، احتمالا می‌توانستید بین رویداد مصیبت‌بار و احساس خودتان رابطه برقرار کنید و شاید بعد ازمدت زمانی بهبود یافتید. تصور کنید این احساس ها بدون علت آشکار به شما حمله ور شوند، یا قادر نباشید بر احساس خود چیره شوید. تجسم کنید بی وقفه احساس ناامیدی، خستگی، بی ارزشی و میل به خودکشی می کنید. کسی که دوره افسردگی اساسی را تجربه می‌کند، همه این حالتها را دارد.
بی‌علاقگی، بی میلی و کاهش سطح انرژی علائم کلیدی افسردگی هستند. بیمار ممکن است بگوید احساس اندوه، ناامیدی و بی ارزشی می کند. از نظر بیمار خلق افسرده واجد کیفیت مشخصی است که آن را از احساس طبیعی اندوه و سوگ جدا می کند.

معاینه وضعیت روانی

کاهش سرعت تکلم و درجه صدا، پاسخ دادن به سوالات به صورت تک کلمه ای در بسیاری از بیماران افسرده مشاهده می‌شود. درمانگر ممکن است لازم باشد بی اغراق دو یا سه دقیقه برای پاسخ یک سوال منتظر بماند.
بهترین راه برای ارزیابی قضاوت بیمار افسرده مرور اعمالش در گذشته نزدیک و بررسی رفتار در حین مصاحبه تشخیصی است بصیرت بیماران افسرده به گونه ای ست که علائم اختلال و مشکلات زندگی شان را بیش از حد مورد تاکید قرار می دهند. شاید به سختی بشود یک بیمار افسرده را به ممکن بودن بهبودیش متقاعد ساخت.
افراد افسرده در اغلب تلاش‌هایشان احساس بی‌کفایتی می‌کنند و نمی‌توانند از وقایع زندگی لذت ببرند. این افراد در برخورد با دیگران با خشم و تندخویی واکنش نشان می دهند. و در طول این مدت احتمالاً به اختلال سوء مصرف مواد دچار می‌شوند، زیرا در تلاش ناموجهی برای کاهش دادن احساس افسردگی و ناامیدی،به مقدار زیادی دارو یا الکل پناه می‌برند.
افسرده خویی در کودکان و نوجوانان نیز دیده می‌شود در این موارد طول دوره افسردگی یک سال است و افسردگی آنها به جای خلق افسرده بیشتر به صورت تحریک پذیری شدید و مزمن جلوه‌گر می‌شود.

علائم هیجانی افسردگی

نشانه های هیجانی دوره افسردگی اساسی به این شکل است که شدت خلق ملول و گرفته از ناامیدی های معمولی و هیجانهای غم انگیز گاه و بیگاه روزمره، بیشتر است. این ملالت می‌تواند به صورت دلتنگی شدید یا بی علاقگی زیاد به جنبه های قبلاً لذتبخش زندگی،پدیدار شود. معمولاً زندگی فردی و اجتماعی افراد در دوره افسردگی شدید بسیار نابسامان خواهد بود.

علائم جسمی افسردگی

دوره افسردگی اساسی نشانه‌های تنی یا بدنی به شکل زیر دارد فرد مبتلا خسته و بی رمق است و کند شدن حرکات جسمانی را تجربه می‌کند که به آن کندی روانی حرکتی می‌گویند. آشفتگی‌هایی در خوردن هم شایع است به طوری که فرد از الگوی عادی اشتها منحرف می‌شود و از خوردن غذا خودداری می‌کند یا در خوردن غذاهای معمولا شیرین یا حاوی کربوهیدرات زیاده روی می کند. افراد در دوره افسردگی اساسی تغییر قابل ملاحظه‌ای نیز در الگوهای خواب خود دارند. به طوری که بیش از اندازه معمول می‌خوابند یا دچار بی خوابی می‌شوند . افسردگی اصولاً به از بین رفتن خواب عمیق و افزایش برانگیختگی خواب شبانه همراه است. افزایش بیداری شبانه، کاهش حجم کلی خواب، افزایش دمای بدن از جمله اشکال آشفتگی خواب در اختلال افسردگی اساسی می باشد.به دلیل تغییراتی که در الگوی خواب و اشتهای بیمار دیده می شود می تواند بیماری هایی نظیر دیابت، افزایش فشار خون، بیماری انسدادی مزمن ریه و بیماری های قلبی همراه با افسردگی تشدید شود و سایر کارکردهای بدن از جمله چرخه قاعدگی و عملکرد جنسی دچار اختلال گردد و اگر درمانگر نتواند تشخیص دهد که زیربنای این مشکلات جنسی اختلال افسردگی است ممکن است فرد را به غلط به جلسات مشاوره ازدواج یا درمان اختلالات جنسی ارجاع دهد.

علائم شناختی افسردگی

آیا من افسرده ام؟

در افراد مبتلا به افسردگی اساسی نشانه های شناختی از جمله نگرش بسیار منفی نسبت به خود که با عزت نفس پایین و این احساس که سزاوار تنبیه و تحقیر شدن هستند اشاره دارد. چون آنها بی وقفه به اشتباهات گذشته خود دلمشغول اند، خود را محکوم به احساس گناه می دانند. از آنجا که نمی‌توانند به روشنی فکر یا تمرکز کنند، در مورد حتی بی اهمیت ترین مسائل قدرت تصمیم‌گیری ندارند. فعالیت‌هایی که در چند هفته گذشته علاقه آنها را برمی‌انگیختند اکنون دیگر جاذبه‌ای ندارند. احساس ناامیدی و نگرش منفی باعث می‌شود خیلی از این افراد به افکار مرگ دلمشغول شوند و یا فکر و اقدامی در جهت خودکشی خود داشته باشند.

عوامل روانی و اجتماعی افسردگی

عوامل روانی و اجتماعی تاثیرگذار در امکان ابتلا به اختلال افسردگی اساسی به این شکل گزارش شده که وقایع پر استرس زندگی پیش از نخستین دوره ابتلا بیش از دوره‌های بعدی بوده است. مرتبط‌ترین واقع با پیدایش افسردگی از دست دادن یکی از والدین پیش از ۱۱ سالگی است، از استرس‌های محیطی که بیشترین رابطه را با شروع دوره افسردگی دارد از دست دادن همسر است عامل خطرساز دیگر بیکاری است افرادی که فاقد شغل هستند سه برابر بیشتر از کسانی که کار می‌کند احتمال دارد علائم یک دوره افسردگی اساسی را گزارش دهند. اختلال افسردگی اساسی بیشتر در افراد دیده می‌شود که هیچ ارتباطی بین فردی نزدیکی ندارند یا طلاق گرفته و متارکه کرده اند . به طور کلی وضعیت تاهل مشخص و سالمی ندارند.
اصولاً اختلال افسردگی اساسی در مردان بیشتر با اختلال مصرف مواد و در زنان بیشتر با اختلال همزمان اضطراب و اختلال خوردن همراه خواهد بود .

علائم افسردگی در کودکان و نوجوانان

هراس از مدرسه و چسبیدن بیش از حد به والدین ممکن است علامت افسردگی در کودکان باشد. عملکرد تحصیلی ضعیف، سوء مصرف مواد،رفتارهای ضد اجتماعی، سهل‌انگاری های جنسی ،فرار از مدرسه و ترک خانه ممکن است علائم افسردگی در نوجوانان باشد.

افسردگی در سالمندان

افسردگی در سالمندان ممکن است با پایین بودن وضعیت اجتماعی _اقتصادی، از دست دادن همسر، ابتلا همزمان به یک یا چند بیماری جسمی و عدم حمایت اجتماعی همبستگی مثبت داشته باشد. مطالعه‌ای دیگر حاکی از این است که افسردگی در افراد مسن تشخیص داده نشود افسردگی در سالخوردگان ممکن است خود را با شکایات جسمی نشان می دهد.

علت شناسی اختلال افسردگی

در کنار عوامل ژنتیکی که نقش بسیار مهمی در ابتلا به افسردگی دارند، میتوان به عواملی همچون خاطرات ناخوشایند مربوط به دوران کودکی ،الگوهای برون‌ریزی ناسالم ، الگوهای رفتاری آسیب‌رسان و ناسازگاری در روابط بین فردی در کودکی و بزرگسالی به عنوان سایر عوامل تاثیرگذار اشاره نمود.

اختلال خلقی فصلی ( Season Affected Disorder) اختلال خلقی فصلی از الگوی فصلی(Season pattern) خاصی پیروی می‌کند و افراد بیشتر در زمان خاصی از سال بیش از همه در زمستان دچار دوره‌های افسردگی می شوند. این الگو را به نام اختلال خلقی فصلی می‌شناسیم. افرادی که هر سال در زمان یکسانی معمولاً به مدت دو ماه در پاییز و زمستان دچار دوره افسردگی می‌شوند اما بعداً به عملکرد طبیعی برمی گردند . سطح انرژی آنها در طول این دوره به شدت افت می‌کند . بیش از حد می‌خوابند پرخوری می کنند و به کربوهیدرات علاقه دارند پژوهشگران اعلام کردند که تغییر در ریتم های زیستی مرتبط با تغییرات فصلی در مقدار نور روز موجب افسردگی در این افراد می‌شود در واقع این اختلال افسردگی اساسی بیشتر در افرادی که در نواحی دور از استوا مانند ایالتهای شمالی زندگی می کند که آفتاب کمتر از تشخیص داده می شود.
نور درمانی مداخله ای است که برای افراد افسرده که در نتیجه تغییرات فصلی به افسردگی دچار می‌شوند به‌کار می‌رود قرار دادن افراد افسرده در معرض نورهای خاص هنگام زمستان می تواند نشانه های افسردگی را تسکین دهد.

درمان افسردگی

درمان افسردگی

دوره افسردگی بدون درمان ۶ تا ۱۲ ماه و با درمان در اکثر اوقات حدود سه ماه طول می‌کشد و قطع داروهای ضد افسردگی پیش از پایان این سه ماه تقریباً همیشه منجر به بازگشت علائم افسردگی خواهد شد.

نظریه های درمانی اختلال افسردگی

در ادامه به بررسی اثربخشی چهار نوع روان درمانی کوتاه مدت یعنی

  • شناخت درمانی
  • درمان بین فردی
  • رفتار درمانی
  • خانواده درمانی

می پردازیم.

شناخت درمانی چیست؟

شناخت درمانی عبارت است از توجه انتخابی به جنبه های منفی وقایع .پیامد هر چیز را با نتیجه گیری های غیر واقع بینانه بد و وخیم دانستن .مثلث شناختی بیان می کند که افراد افسرده با فعال کردن یک رشته افکار منفی به تجربیات استرس‌ زا واکنش نشان می‌دهند. مثلث شناختی دیدگاهی منفی نسبت به خود، دنیا و آینده است. وقتی چرخه تفکر افسرده ساز با در نظر گرفتن خود دنیا و آینده فعال می‌شود از طریق یک فرآیند دوره ای در طول زمان استمرار می یابد. علاوه بر آن، تحریفهای شناختی فرد افسرده نیز حائز اهمیت است. در واقع خطاهایی که افراد افسرده هنگام نتیجه گیری از تجربیاتشان مرتکب می شوند‌.

این تحریف های شناختی مواردی از جمله به کار گرفتن قواعد غیر منطقی مثل استنباط کردن دلبخواهی، نتیجه گیری فوری، تعمیم دادن های افراطی شاخ و برگ دادن ذهنی به یک موضوع و …… را شامل می شود. در واقع آنچه بیشتر موجب ناخشنودی افراد افسرده می‌شود محتوای فکر آنهاست. نگرش های ناسازگار آنها باعث می شود که فرض کنند بی ارزش و درمانده هستند و همیشه تلاش هایشان محکوم به شکست خواهد بود. هدف شناخت درمانی آن است که با کمک به بیمار در شناسایی و آزمودن این باورهای غیر منطقی توانمند شود. از راه های انعطاف پذیرتر شناختی آگاهی یابند و سرانجام واکنش های جدید شناختی و رفتاری را تمرین کنند.

درمان بین فردی

درمان بین فردی بر دو اصل مبتنی است اولا مشکلات بین فردی فعلی بیمار احتمالا ریشه در کژکاریهای روابط دوران کودکی او دارد، ثانیا این مشکلات احتمالاً در تسریع و داوم علائم افسردگی فعلی بیمار نیز نقشی دارند.
درمان بین فردی فرض را بر یک رشته مراحلی میداند که به افسردگی منجر می‌شوند . مرحله اول، ناکامی فرد در فراگیری مهارت‌های لازم برای برقرار کردن روابط صمیمانه رضایتبخش در کودکی است. مرحله دوم این ناکامی به احساس ناامیدی، انزوا و افسردگی منجر می‌شود بعد از اینکه افسردگی فرد تثبیت شد در مرحله سوم مهارت‌های اجتماعی نامناسب و ارتباط معیوب این مهارت‌های اشتباه را حفظ می‌کند که به طرد شدن بیشتر توسط دیگران می انجامد.
سرانجام دور باطلی ایجاد می‌شود که در آن، رفتار او باعث می‌شود افراد از او دوری کنند از آنجایی که او خیلی تنهاست در تعامل های خود و دیگران بیشتر دچار مشکل می شود اگر چه در مورد شرایط فردی متفاوت است، اما همین چرخه افسردگی، فقدان تعامل اجتماعی و ضعف مهارت‌های اجتماعی است که نظریه میان فردی،آن را مشکل اصلی افسردگی می‌داند‌.
این رویکرد یک شیوه فعال درمانی است. به رفتارهای مشخص و معینی از قبیل فقدان جراتمندی، مختل بودن مهارتهای اجتماعی و تفکر تحریف شده میتوان پرداخت، آن هم فقط در بافتار اهمیت و اثری که در روابط بین فردی بیمار دارند.

رفتار درمانی

رفتار درمانی بر این فرضیه مبتنی است که الگوهای غیر انطباقی رفتار موجب می شود فرد از اجتماع، بازخورد مثبت چندانی نگیرد و حتی صریحا طرد شود. در حین درمان با پرداختن به رفتارهای غیر انطباقی بیمار او یاد می‌گیرد که در جهان به گونه‌ای عمل کند که از تقویت مثبت برخوردار شود

خانواده درمانی

خانواده درمانی را در کل درمان اصلی برای اختلال افسردگی اساسی نمی‌دانند، اما شواهد حاکی از آن است که اگر به بیماران دچار اختلالات خلقی کمک شود استرس هایش را کم کند و بتواند با آنها مدارا کند احتمال کمتری برای عود افسردگی وجود دارد .خانواده درمانی زمانی توصیه می‌شود که اختلال افسردگی اساسی، روابط بیمار با همسرش را یا کارکرد خانواده بیمار را به خطر انداخته و موقعیت خانواده به گونه‌ای است که به ایجاد اختلال خلقی یا ادامه یافتن آن کمک می کند در خانواده درمانی نقش بیمار مبتلا به اختلال خلقی در سلامت روان کل خانواده و نیز نقش کل خانواده در تداوم یافتن علائم بیمار بررسی می شود.

نظریه درماندگی آموخته شده

این نظریه اعلام می دارد افراد افسرده خود را قادر به تاثیرگذاری بر محیط اطرافشان نمی دانند.بی تفاوتی و انفعالی که افراد افسرده نشان می‌دهند، نشانه های رفتاری درماندگی آموخته شده هستند. احساس می کنند که قدرت کنترل کردن سرنوشت خود را ندارند . مدل تجدید نظر شده نظریه درماندگی آموخته شده، نقش انتسابها را مطرح میکند .یعنی نحوه توجیه کردن اتفاقاتی که برای فرد روی می دهد. برای مثال اگر از منزل شما دزدی شده باشد ممکن است این اتفاق را به این واقعیت نسبت دهید که فراموش کرده بودید قبل از ترک خانه در آپارتمان خود را قفل کنید.

در نظریه درماندگی آموخته شده، مواجه شدن با موقعیت هایی که موجب درماندگی می شوند افراد افسرده را به سمت نسبت دادن عجز و ناتوانی خود به فقدان امکانات شخصی سوق می‌دهند. آنها این واقعیت را مستمر می دانند و عجز و ناتوانی خود را به هر جنبه از زندگیشان تعمیم می دهند. اینگونه انتساب‌ها درونی، پایدار و کلی هستند در مقابل افراد غیر افسرده مشکلات خود را به شرایط خارج از کنترلشان نسبت می‌دهند( انتساب‌های بیرونی)، آنها مشکلاتشان را موقتی می‌دانند(نه پایدار) و آنها را کاملا ویژه موقعیت می‌دانند( نه کلی).

همچنین مطالعه مقاله طرحواره درمانی می تواند کمک زیادی به شما بکند.

چطور به افسرده ها کمک کنیم؟

۱)  کنارشان حضور داشته باشید. لازم نیست که لزوما با آنها حرف بزنید یا نصیحتشان کنید همین که کنارشان بنشینید و اجازه دهید حضورتان را درک کنند کافی است. در واقع با حضورتان یک فضای امن روانی برایشان فراهم کنید.
۲) مراقب حرکات تان باشید. سعی کنید اگر نمی توانید به صورت کلامی به آنها قوت قلب دهید با حرکات بدن تان به آنها اشاره دهید که برایشان اهمیت زیادی قائل هستید. مثلا برایشان غذای دلخواه شان را بپزید یا یک پیغام تلفنی یا پیام کوتاه برایشان بفرستید یا خیلی ساده یکی از لباس‌هایشان را اتو بزنید و بر روی میزشان قرار دهید ۳)آدم های افسرده را قضاوت و نقد نکنید. از گفتن جملاتی مانند تنها چیزی که در این شرایط لازم داری این است که نیمه پر لیوان را ببینی یا همه اینها فقط در درون ذهنت است و واقعیت ندارد. اگر بیرون بیایی و گشتی بزنی مطمئن باش حالت بهتر می‌شود پرهیز کنید.
۴) از دوست داشتن های خشن بپرهیزید. افسردگی یک بیماری است که در روال عادی زندگی فرد و کارکرد اجتماعی او اختلال ایجاد میکند. با  تشر زدن و عصبانیت شما  قرار نیست بهبود پیدا کند اگر کسی را که دوست دارید به افسردگی مبتلا شده مطمئن باشید شنیدن جمله ای مثل «به خود بیا» یا  «دیگه منو نمیبینی اگه به این وضع ادامه بدی»  کمکی به او نمی کند.
۵) درد و رنجی را که تحمل می‌کنند کوچک نشمارید شروع به گفتن جملاتی مثل تو خیلی نازک نارنجی هستی یا چرا اجازه می‌ دهی چنین موضوعات کوچک اینقدر اذیتت کند باعث می‌شود که به خاطر احساساتش شرمنده شده یا به احساس گناه و بی ارزشی او با این جملات دامن می زنید.
۶) نصیحت نکنید. شما با نصیحت کردن تان این احساس را به آنها می‌دهید که خودشان نمی توانند از پس مشکلات شان برآیند و کاملا احساس ناتوانی و بی‌کفایتی می‌کنند. برای کمک کردن از خودشان بپرسید چه کاری می توانید انجام دهید تا بتوانند حال بهتری را تجربه کنند.
۷) مقایسه کردن ممنوع. شاید خود شما هم در دوره ای از زندگی تان بنا به دلایلی افسرده بوده باشید ولی اینکه از خودتان برای  دوست افسرده امروزتان مثال بزنید و سعی کنید او را قانع کنید که اوضاع شما بدتر از اوضاع فعلی او بوده شاید هدف شما این باشد که به دوستتان نشان دهید که او در درد و رنجش تنها نیست اما در عوض این احساس را به او می‌دهید که  احساساتش را کوچک و بی اهمیت قلمداد می کنید.
چکیده :
۱) کنارشان حضور عاطفی و در صورت امکان حضور فیزیکی داشته باشید
۲) مراقب عکس العمل ها و حرکات بدن و زبان بدنتان باشید
۳) آدم افسرده را قضاوت یا نقد نکنید
۴) از دوست  های خشن و دلسوزی های بیجا خودداری کنید
۵) درد و رنجی  را که تحمل می‌کند کوچک و بی اهمیت تلقی نکنید
۶) نصیحت برای داشتن خلق بهتر نکنید
۷) مقایسه کردن او با شرایطی که قبلاً خودتان تجربه کرده اید ،ممنوع بدانید

تست افسردگی

توجه کنید که این تست به تشخیص وضعیت شما کمک می‌کند. اما برای تشخیص نهایی و دقیق افسردگی به یک روان درمانگر مراجعه کنید.

1. چقدر غمگین هستی؟
2. چقدر به آینده امید دارید؟
3. چقدر احساس شکست و ناکامی در زندگی دارید؟
4. چقدر از زندگی رضایت دارید؟
5. آیا احساس گناه می کنید؟
6. چقدر احساس مجازات می کنید؟
7. چه احساسی نسبت به خود دارید؟
8. آیا تا به حال به فکر خودکشی افتاده اید؟
9. چه احساسی نسبت به خطاهای خود دارید؟
10. چقدر گریه می کنید؟
11. آیا کم حوصله هستید؟
12. چقدر مردم را دوست دارید؟
13. قدرت تصمیم گیری شما نسبت به گذشته چه تغییری کرده است؟
14. چه احساسی نسبت به جذابیت خود دارید؟
15. شرایط کاری شما چه تغییری کرده است؟
16. شرایط خواب شما چه تغییری کرده است؟
17. شرایط انرژی شما چه تغییری کرده است؟
18. شرایط اشتهای شما چه تغییری کرده است؟
19. شرایط وزنی شما چه تغییری کرده است؟
20. شرایط جسمانی شما چه تغییری کرده است؟
21. شرایط میل جنسی شما چه تغییری کرده است؟

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

Share on whatsapp
واتس اپ
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on linkedin
لینکدین
4.3/5 - (22 امتیاز)

21 دیدگاه

  • ندا, ۱۴۰۰-۰۹-۰۱ @ ۷:۰۳ ب٫ظ پاسخ

    میخوام بمیرم کاش خودکشی گناه نبود… دلم نمیخوادحرف بزنم حالوحوصله هیچی وندارم ایکاش باساکت بودن میشدمُرد…

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۰-۰۹-۰۲ @ ۵:۱۹ ب٫ظ پاسخ

      سلام دوست من .
      پاک کردن صورت مسئله غلطه. مشکلت رو بیان کن تا بتونم کمکت بکنم

  • Girl.ir, ۱۴۰۰-۱۰-۰۲ @ ۱۱:۵۲ ب٫ظ پاسخ

    سلام
    در طول روز حوصله ی انجام هیچ کاری رو ندارم. سعی می کنم حساس نباشم و برای چیزای کوچیک گریه ام نگیره ولی بیشتر از یه هفته نمی کشه که باز برای چیزای بی خودی گریم می گیره و سرم درد می کنه و دل درد می گیرم.دوست دارم زندگی خوبی داشته باشم و تمام تلاشمو می کنم اما به جز شکست با چیز دیگه ای مواجه نمی شم.خودم رو افسرده نمی دونم ولی می فهمم که مثل سابق نیستن.اگه می شه راهنماییم کنید چی کار کنم از این باتلاقی که واسه خودم ساختم بیام بیرون؟

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۰-۱۰-۰۴ @ ۱۰:۵۲ ب٫ظ پاسخ

      دوست عزیز حساسیت و زودرنجی شما اگر با سایر معیارهای تشخیصی افسردگی همراه نباشد میتواند نشان دهنده خلق پایین یا افت عملکرد به دلیل خستگی روان باشد.به شما پیشنهاد میکنم در رابطه با مولفه های که میتوانید به سبک زندگیتان به منظور پربار نمودن آن اضافه کنید یا مولفه هایی که میتوانید به منظور آزاد شدن فضای فکریتان از سبک زندگی تان حذف کنید اقداماتی انجام دهید.

  • ...., ۱۴۰۰-۱۰-۰۵ @ ۱:۵۵ ب٫ظ پاسخ

    بابای من هیج وفا هوامو نداشته همیشه برای دیگران خودشو میکشت اما به من که می‌رسید هیچ کاری نمی‌کرد و بهونه می‌آورد دیگه خسته شدم از دستش هیچ کس منو دوست داره با هیچ کس نمیتونم حرف بزنم اصلا حوصله ندارم دلم میخواد از این خونه برم

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۰-۱۰-۰۷ @ ۱۰:۱۵ ق٫ظ پاسخ

      سلام عزیزم
      به نظر میاد با توجه به توضیحاتتون تشخیص افسردگی وجود داشته باشه و این شرایط ناخوشایند به دلیل این هست که فضای گفتگو و تبادل عاطفی در خونه و میان اعضای خانواده وجود نداره، البته چون اطلاعات دقیقی از سن و جنسیت و شرایط خودتون ندادید اطلاعات دقیق ترس نمیشه ارائه داد.

  • ملیکا, ۱۴۰۰-۱۱-۰۲ @ ۰:۳۸ ق٫ظ پاسخ

    توی یکسال پیش حالم خیلی بد بود از دوستام که کمک میخواستم و میگفتم خودکشی میکنم مسخرم میکردن
    کارم به خودزنی هم رسید یعنی قصدم خودکشی بود ولی نشد جای زخمام هنوز رو دستمه نه ماه پیش یهو یه نفر اومد تو زندگیم همه چی تغییر کرد انگار شانس دوباره برای زندگی بود عاشقش شدم بخاطر اوپن مایند نبودن خانوادم مجبور شدم یواشکی به رابطم ادا که بدم دو هفته پیش بلاخره مامانم فهمید دیگه اجازه نمیده باهاش باشم
    دوباره به حالت های یکسال پیش برگشتم دیگه نمیتونم خوشحال باشم از خانوادم بدم میاد

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۰-۱۱-۰۴ @ ۱۱:۲۲ ب٫ظ پاسخ

      دوست عزیز با توجه به سابقه خودزنی و افکار خودکشی احتمال ابتلا به افسردگی وجود داره حتما از روانشناس کمک بگیرید در مواردی مصرف دارو هم ضروری خواهد بود

  • Z, ۱۴۰۰-۱۱-۰۲ @ ۱۰:۴۴ ب٫ظ پاسخ

    حدود یکسالی است ک اکثر اوقات خسته ام
    و همیشه ی خدا بی حوصلم … ینی انگار امیدی به این زندگی ندارم . در ظاهر خیلی شادم اما در باطن خیلی ناراحتم … و خودمم دلیلش رو نمیدونم

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۰-۱۱-۱۱ @ ۱:۳۷ ب٫ظ پاسخ

      دوست عزیز اگر کارکرد شغلی و اجتماعی شما در این شرایط حفظ شده احتمالا دچار اختلال افسردگی نیستید بلکه فقط خلق شما افت کرده که میتوان بدون مصرف دارو و با روشهای رفتاری شناختی مثل فعال سازی رفتاری شرایط خلقی و روحی فعلی شما رو بهبود بخشید و در صورتی که شرایط موجود بر کارکرد شغلی و اجتماعی شما تأثیرات منفی داشته است باید به صورت حرفه ای از روانشناس و روانپزشک خود کمک بگیرید .

  • ضحی, ۱۴۰۰-۱۲-۲۲ @ ۴:۲۱ ب٫ظ پاسخ

    نتیجه تست من شده افسرده شدید،هیچوقت حس خوشحالی ندارم،من با برادرم رابطه خوبه ولی احساس میکنم خانواده فرق میزارن و اونو بیشتر دوست دارن،نمیتونم کاری رو به آخر برسونم زود خسته میشم هی میکوبن تو سرم فلان قدر هزینش کردیم باید تموم کنی قبلا اضافه وزن داشتم مادرم منو به رژیم درمانی برد اوکی شدم الان فقط سه کیلو اضافه کردم هی میگن این همه خرج رژیم شد می‌خوام کار نیمه تمام رو تموم کنم میگن لازم نکرده حیف پول الان برای برادرت خرج کرده بودیم فلان جا بود خیلی بی عرضه شنیدم ولی دوستام همیشه من رو یه فرد خیلی محکم و سنگ صبورشون میبینن همیشه پای درد و دلاشون می‌شینم میبینم در کنار مشکلات من چیزی نیست ولی ناراحتن واقعا نمیدونم چی می‌تونه یکم حس خوشحالی به من بده میگم می‌خوام مهاجرت کنم میگن نمیتونی میری اون پول هارو هم هدر میدی چیکار کنم دقیقا

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۱-۰۱-۱۴ @ ۳:۴۶ ب٫ظ پاسخ

      دوست عزیز
      اختلال افسردگی عمده(MDD) معیارهایی دارد که با توجه به شرح حال مختصری که از خود نوشتید شما به افسردگی مبتلا نیستید. متأسفانه به دلیل تجارب تلخ خانوادگی و عوامل فعال دیگر طرحواره نقص و شرم در شما فعال شده و به همین خاطر شرایط حاضر برای شما سخت و ناخوشایند در محیط خانه و خانواده محسوب می‌شود. پیشنهاد من کمک گرفتن از این طرحواره درمانگر و کار کردن بر روی تله های زندگی تان برای بالا بردن سطح رضایتمندی، بهبودی و کیفیت زندگی تان می باشد.

      • فریبا, ۱۴۰۱-۰۲-۱۲ @ ۲:۱۹ ب٫ظ پاسخ

        من از اول شوهرمو دوست نداشتم خانم دکتر همش نقاب زدم هجده سال الان میخوام جدا بشم اصلا نمیخوام پیشش باشم ی دختر پانزده ساله دارم و بخاطرش تصمیم گیری سخته. مدت زیادی دچار رابطه خارج از ازدواج بودم . رفتارهای هیجانیم در رابطه با همه زیادشده دیگه صبور و با گذشت نیستم . جدابشم یا بمونم ؟ میترسم رفتارم توهین امیز بشه و جو خونه متشنج اگه بمونم

        • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۱-۰۳-۰۳ @ ۸:۲۵ ب٫ظ پاسخ

          سلام
          دوست عزیز با توجه به شرایطی که توضیح دادید به طور مشخص در سالهای اخیر و تجربه روابط متعدد فرازناشویی رابطه ای زناشویی برای شما مفهوم و کارگردی نخواهد داشت.برای بهبود رابطه و کمک به آرام شدن شرایط از یک مشاور یا زوج درمانگر کمک بگیرید و سپس برای طلاق یا جدایی تان با توجه به فرزند نوجوانی که دارید تصمیم بگیرید.

  • عسل, ۱۴۰۱-۰۱-۱۰ @ ۸:۰۲ ب٫ظ پاسخ

    سلام
    من ۱۴ سالمه و از خودم متنفرم
    همش با خانوادم سره چیزای بی اهمیت بحثم میشه و ازشون متنفرم
    هر شب بخاطر مشکلاتم گریه میکنم و دپرسم و روزا زیاد میخابم
    حوصله ی هیچ کاریو ندارم و احساس میکنم هر چقد که میگذره همه چی بدتر میشه
    به نظرم خودکشی بهترین راهه و باعث میشه ک دیگه هیچ دردیو تجربه نکنم:)
    من فقط میخام از این زندگی مسخره زودتر خلاص شم

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۱-۰۱-۱۴ @ ۳:۳۶ ب٫ظ پاسخ

      دوست عزیز
      حتما از یک مشاور یا روانشناس در چنین شرایطی که مطرح نمودید و قبل از هر گونه اقدامی کمک بگیرید. اگر الگوی خواب و اشتهای شما بیشتر از یک ماه است که تغییر کرده و افکار خودکشی با توجه به شرح حالی که نوشتید وجود دارد به هیچ عنوان مشورت با یک روانشناس را به تاخیر نیندازید.

  • ناشناس, ۱۴۰۱-۰۱-۱۲ @ ۳:۵۲ ق٫ظ پاسخ

    سلام.من تست افسردگی دراین سایت انجام دادم،نتیجه رو افسردگی شدید اورد،چیکارکنم؟با هیچ کدوم از اعضای خانواده هم راحت نیستم

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۱-۰۱-۱۴ @ ۳:۳۳ ب٫ظ پاسخ

      دوست عزیز
      حتماً مقاله های مربوط به درمان افسردگی موجود در سایت را مطالعه نمایید و راهکارهای پیشنهادی را به کار بگیرید. در کنار خواندن مقاله های مربوط به افسردگی مقاله فعال سازی رفتاری نیز می تواند در چنین شرایطی برای شما مفید واقع شود. البته اگر امکان کمک گرفتن و مشورت با یک روانشناس یا مشاور برای شما مقدور باشد می تواند در چنین وضعیتی برای شما نیز مفید واقع شود.

  • who care?, ۱۴۰۱-۰۱-۲۰ @ ۵:۱۶ ب٫ظ پاسخ

    چطور باید بفهمم مشکل چیه؟
    من میدونم باید چی کار کنم. ولی نمیتونم… نمیدونم مشکل چیه. باید رفعش کنم…
    خیلی سخته. همه چیز سخته.

    ممکنه از برونگرا به درونگرا تبدیل بشم؟ یا برای افسردگیه؟
    چرا از حرف زدن با دوستم لدت نمیبرم؟ چرا بنظرم حوصله سربرن؟ چرا از لمس شدن بدم میاد؟
    چرا دیگه از کتا بخوندن هم لدت نمیبرم؟
    چطور ممکنه که حرف زدن برام سخت شده؟ چرا سر کلاس به زور میتونم زبونمو حرکت بدم و بلند حرف بزنم؟
    من فقط تازه ۱۷ ساله شدم…
    اصلا نمیدونم منی که از خشکی چشم خسته شده بودم جدیدا چجوری انقدر اشک دارم؟

    • دکتر ترانه موذنی, ۱۴۰۱-۰۳-۰۳ @ ۸:۴۱ ب٫ظ پاسخ

      سلام
      احتمال بروز ویژگی های مرتبط با شخصیت برونگرا یا درونگرا در موقعیت های مختلف متفاوت هست اما تغییر به طور اساسی امکان پذیر نیست . با توجه به توضیحات و موقعیت سنی شما حتما پیشنهاد میشه که با یک مشاور فردی صحبت کنید

  • ARMY, ۱۴۰۱-۰۲-۲۰ @ ۱:۳۹ ق٫ظ پاسخ

    نمیدونم میتونم حرفمو درمیون بزارم؟
    من یه درونگرای لعنتی ام که فقط وقتی میتونم از ناراحتی هام بگم که به شدت حالم بد باشه 🙂 اونم به سختی
    بزرگترین ترین مشکلم
    خانوادم و درسمه
    خانوادم دوسم ندارن هرروز میگن کاش بمیرم ، میگن خنگم و….. با زخم زبون هاشون ازارم میدن
    نزدیکه دوساله دارم با افسردگی دست و پنجه نرم میکنم
    تمام امید و انگیزمو از دست دادم
    میخوام درس بخونم و به خودم کمک کنم
    اما نمیتونم
    تقصیر من چیه که هیچ انگیزه ای ندارم؟
    هروقت میرم سراغ درس یه چیز مانع خوندن درسم میشه
    میخوام نسبت به همه چیز بی تفاوت باشم
    اما من خیلی زود رنجم کسی ازارم میده جلوی خودش وانمود به خوب بودن میکنم
    اما وقتی تنهام تا جایی که بتونم گریه میکنم
    قبلا واسه هرچیز ذوق میکردم
    اما هربار، همیشه، واقعا همیشه هربار که ذوق کردم با بی رحمی زدن تو ذوقم
    انقد این کارو کردن که الان به زور ذوق میکنم
    که با کمال بی رحمی دوباره میزنن تو همون ذوقی که به زور ایجاد میشه
    بعد بهم میگن بی ذوق…. بی ذوق بودنم تقصیر خودشون نیست؟
    جلوی دوستام و رفیقم خوشحالم…. در اصل جلو دوستام وانمود میکنم خوشحالم و خودمم باورم میشه
    انقد خوب جلوشون وانمود کردم که اگه از ناراحتیام بگم مسخرم میکنن و میگن تو و این حرفا؟
    جلوی رفیقم واقعا خوشحالم
    اما به اونم نمیتونم دردامو بگم
    حس میکنم دارم خفه میشم
    چرا نمیتونم درموردش با کسی حرف بزنم؟
    با خانوادم نمیتونم چون ازم بیزارن و ذره ای اهمیت نداره براشون
    یه بار به مامانم گفتم افسردم اما با بی رحمی مسخرم کرد…. و اونجا بود که تصمیم گرفتم چیزی بهش نگم
    به دوستام نمیگم چون نمیخوام دیدشون راجبم عوض شه و بیشتر از این ازم بیزار شن…. میدونی؟ بره دوستام همیشه الویت اخرو دارم.. بهم اهمیت نمیدن جز وقتی که حوصلشون سر رفته باشه و کسی پیششون نباشه
    به رفیقم نمیگم چون خودش کلی مشکل داره
    تایپ شخصیتش جوریه که اگه زیاد راجب مشکلات فرد موردعلاقش بدونه در مشکلات اون فرد غرق میشه و این براش بده 🚶🏻‍♀️💔
    اکثرا همه منو یه ادم شاد میبینن
    دیگه به کارای مورد علاقم ، علاقه ای نشون نمیدم
    تنها و گوشه گیر شدم
    بیرون رفتن و دوست دارم
    عاشق طبیعت بودم
    ولی الان میخوام تو خونه سر تختم با یه هنسفری بی دغدغه چشم روهم بزارم و بخوابم
    خیلی تنبل شدم
    همیشه، همیشه سردرد دارم
    سردرد، گردن درد، دل درد زیاد نمیگیرم ولی اکثر اوقات حالت تهوع هم دارم
    بعضی وقتا فکر میکنم خوشگلم
    بعضی وقتا فکر میکنم زشتم
    بیماری دو شخصیتی دارم؟
    در باره خواب و خوراک
    هرشب تا صبح بیدارم
    بی انگیزم
    خیلی زیاد
    نمیتونم به درسام برسم
    خوراکم کم شده
    لاغر شدم و وزن کم کردم
    چقدر شو نمیدونم چند وقته وزن نکردم
    قبلا میخواستم خودکشی کنم…. ولی رفیقم نزاشت 🙂🥀🚶🏻‍♀️
    الان با خودم میگم چی میشد حرفشو گوش نمیکردم و خودمو راحت میکردم؟
    واقعا تحت فشارم
    کسی درکم نمیکنه 🙂🥀
    به خاطر علاقیم مسخره میشم……
    نمیتونم ازاد باشم….
    حالم از خودم بهم میخوره
    هرشب قبل از خواب
    ارزو میکنم کاش صبح پانشم 🙃
    خیلی زیاد حرف زدم نه؟
    عذر میخوام
    نیاز داشتم یکم خودمو خالی کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *